هييسسسس

در دو چشمش گناه مي خنديد
بر رخش نور ماه مي خنديد
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله اي بي پناه مي خنديد
شرمناك و پر از نيازي گنگ
با نگاهي كه رنگ مستي داشت
در دو چشمش نگاه كردم و گفت
بايد از عشق حاصلي برداشت
سايه اي روي سايه اي خم شد
در نهانگاه راز پرور شب
نفسي روي گونه اي لغزيد
بوسه اي شعله زد ميان دو لب ...

/ 7 نظر / 18 بازدید
آوا

سلام. بلاگ قشنگی داری، مخصوصا عکسها که خیلی خوب احساسها رو بیان میکنن. موفق باشی.

کوتاه

سايه ای روی سايه ای خم شد خيلی قشنگ بود

آ د م

س ک س ؟ هيسسسسسسسسسس . جرف دل ممنوع

پارسا

رازها و يادها و نهاني ها / بوسه‌اي و چشمكي و لبخندي

ميلاد

من هم از اون بوسه ها مي خوام

ممسی

سایه ای روی سایه ای خم شد / حس قشنگیه بهارم، تو هم خم می شی روی من؟