.: شاید نوعی دیگر :.

.: شاید نوعی دیگر :.





سه‌شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٥

 


دلشوره هم گاهی بد چيزيست
دلم را ميگيرم وقتی ميخندم به حماقتم |
ده تومان ته جيب دلم مانده
در روز گاری که ده تومانی را تنها ميتوان به فقير داد
آخر من چه دارم برای تو؟ |
گنبد های شهرمان هنوز خاکيست اما هيچ کس دلش نميسوزد
نه خاک گرفته! که حتی کاشی شان هم نکرده اند |
ته جيبم را ميتکانم .... يک سکه تنها
سخنم با شمايانيست که از سر بی تجربگی پير شديد
من می خواهم جوان بمانم
يا حد اقل جوان بميرم |
کسی ميتواند کمکم کند؟
می خواهم! سيبی که در باغچه کوچکت برق ميزند
سيب هوست را |
صدايت را ميشنوی؟ کمی نزديک بيا ! حنجره ات دريچه آاورتم ميشود!
در سرخرگم ميتپی |
ميشود با ده تومان فرار کرد؟
من و تو ؟
ميشود خرجش کرد جز چيزی که در ازايش فقيری به ما خواهد داد؟
دلم ميريزد |
برای همسفری با تو چند تومان بايد بردارم؟
آخر من بی بضاعتم
شايد ده تومانی های ديگران را بدزدم
اما نه! هيچ کس ديگر ده تومانی ندارد |
فقط من
و تو که در من ميتپی |

ده تومانی



ران مرغ


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


شماره بازديد



وبلاگ قديمي من