.: شاید نوعی دیگر :.

.: شاید نوعی دیگر :.





دوشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٥

ده تومانی


دلشوره هم گاهی بد چيزيست
دلم را ميگيرم وقتی ميخندم به حماقتم |
ده تومان ته جيب دلم مانده
در روز گاری که ده تومانی را تنها ميتوان به فقير داد
آخر من چه دارم برای تو؟ |
گنبد های شهرمان هنوز خاکيست اما هيچ کس دلش نميسوزد
نه خاک گرفته! که حتی کاشی شان هم نکرده اند |
ته جيبم را ميتکانم .... يک سکه تنها
سخنم با شمايانيست که از سر بی تجربگی پير شديد
من می خواهم جوان بمانم
يا حد اقل جوان بميرم |
کسی ميتواند کمکم کند؟
می خواهم! سيبی که در باغچه کوچکت برق ميزند
سيب هوست را |
صدايت را ميشنوی؟ کمی نزديک بيا ! حنجره ات دريچه آاورتم ميشود!
در سرخرگم ميتپی |
ميشود با ده تومان فرار کرد؟
من و تو ؟
ميشود خرجش کرد جز چيزی که در ازايش فقيری به ما خواهد داد؟
دلم ميريزد |
برای همسفری با تو چند تومان بايد بردارم؟
آخر من بی بضاعتم
شايد ده تومانی های ديگران را بدزدم
اما نه! هيچ کس ديگر ده تومانی ندارد |
فقط من
و تو که در من ميتپی |



ران مرغ


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------





شنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٥

هييسسسس


در دو چشمش گناه مي خنديد
بر رخش نور ماه مي خنديد
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله اي بي پناه مي خنديد
شرمناك و پر از نيازي گنگ
با نگاهي كه رنگ مستي داشت
در دو چشمش نگاه كردم و گفت
بايد از عشق حاصلي برداشت
سايه اي روي سايه اي خم شد
در نهانگاه راز پرور شب
نفسي روي گونه اي لغزيد
بوسه اي شعله زد ميان دو لب ...



ران مرغ


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


شماره بازديد



وبلاگ قديمي من